نیمروی کوکب خانم

دیروز صبح سر میز صبحونه نشسته بودم همینجوری داشتم میزو نگاه می کردم ... نون داغ تازه
از تنور در اومده ... یه نیمرویه خیـــــــــــــلی خیــــــــــــلی خوشگل
که زردی نیمروشو فقط تو
کتاب دبستان سر سفره کوکب خانم میشد دید ... یه لیوان آب پرتغال
مربا تمشک با گردوی زیاد ...کیک گردویی
شیر میهن اونم یخ بدون چربی که از سفیدی چشم
آدمو میزد ، تخم مرغ عسلی ،چایی و پنیر.
با خودم فکر کردم کدومشو اول بخورم
.... شیر با کیک گردویی خوب بود ...اما شیرش یخ بود
اول صبح آدم باید یه چیز گرم بخوره ... مرباش هم اگرچه تمشکه و گردو هم داره اما شیرینی
اشتهای آدمو کور می کنه
... چایی و پنیر هم که میون اینهمه خوراکی اصلا به چشم نمیان
... عسل هم که شیرینه اووووووه .... نیمرو
.... این همونیه که آدم اول یه صبح جمعه که شب
قبلش هم شام درست حسابی نخورده ... و الان هم خیلی گشنشه باید بخوره ... نیم خیز
شدم به طرف نیمرو کـــــــــــه دنگ
کلم خورد به در کمد که باز بود و ..... دستم به نیمرو
نرسیده از خواب پریدم ....
مشخصه که روز جمعه ای که اینجوری شروع بشه دیگه برا آدم روز تعطیل نمیشه ....می خواستم
بخوابم اما معده به قار و قور افتاده بود و نمیشد بهش کم محلی کرد ... کور مال کورمال رفتم سر
یخچال .... هیچی نبود جز یه هندونه ، یه بسته پنیر پگاه ( که یه ذره به آدم امیدواری می داد )
با نونایی که تویخچال شده بود نون خشکه![]()
![]()